کمک به موسسه صنیعالدوله یکی از تیترهایی بود که در روز ۲۹ آذر۱۳۰۶ در صفحه اخبار جریده اطلاعات منتشر شد. در این راپورت میخوانیم: کمک به موسسه صنیعالدوله لایحه ایاست که روز گذشته نخستوزیر(آقای مهدیقلی هدایت) و وزیرمالیه (فیروز) تقدیم مجلس شورای ملی نمودند. در این لایحه آمده است:
ساحت محترم مجلس
در این موقع که کارخانه ریسمان ریسی موسسه مرحوم صنیعالدوله به زحمت زیاد به راه افتاده وسه ماه است که دایر شده محتاج به سرمایه میباشدکه بتواند مقدارکافی پنبه درموقع خود خریداری کرده و همچنین بعضی دستگاههای لازم را تدارک نماید. لذا با توجه مخصوصی که نمایندگان محترم به توسعه و تقویت موسسات اقتصادی مملکت دارند مواد ذیل پیشنهادوتصویب آنرا تمنا مینماید:
ماده اول- مجلس شورای ملی به وزارت مالیه اجازه می دهد که دویست هزارتومان به کارخانه ریسمان ریسی موسسه مرحوم صنیعالدوله مساعده بدهد که درظرف پنج سال به انضمام خالصه به اقساط متساویه از قرار قسطی چهل و پنج هزار قران مسترد دارند.
ماده دوم- پرداخت مساعده مزبور از محل صرفهجوییهای بودجه مملکتی در ۱۳۰۶ هرموقع که محل مزبور پیدا شود بعمل خواهد آمد.
ماده سوم- مقداری از کارخانه که قیمت آن معادل مزبوره و منافع حاصله آن باشد از طرف وزارت مالیه وثیقه گرفته خواهد شدو درهرموقع که یکی از اقساط مسترد شود به همان اندازه از وثیقه آزاد خواهد گردید.
ماجرای چگونه ساختهشدن
کارخانه ریسمان ریسی
در کتاب «خاطرات و خطرات» مهدی قلیخان هدایت (مخبرالسلطنه) که با عنوان «توشهای از تاریخ پادشاهی شش پادشاه و گوشهای از دوره زندگی من» نوشته شده و در سالهای اخیر توسط انتشارات زوار منتشر شد، آمده است: یکی از جنبههای مهم زندگی مرتضیقلی خان، فعالیتهای صنعتی و نقش او در تاسیس و راهاندازی کارخانه وسایر امور صنعتی بود، بهطوری که ناصرالدینشاه به همین دلیل، لقب صنیعالدوله را به وی اعطا کرد. در واقع، صنیعالدوله بهواسطه آشنایی با تحولات صنعتی اروپا و همچنین نیاز به ایجاد تحول درصنایع ایران، بهویژه صنعت نساجی، اقدام به تاسیس کارخانه ریسندگی کرد. وی ابتدا توانست یکی از رجال پولدار زمان خود، یعنی محمدتقی شاهرودی را به سرمایهگذاری جهت تاسیس کارخانه تشویق کند.
مخبرالسلطنه که خود یکی از سهامداران کارخانه بود، راجع به تاسیس آن اینگونه شرح میدهد: «حاج محمدتقی شاهرودی» خواب دیده بود، تهران را چراغان کرده است. گفته بودند کار عامالمنفعه خواهی نمود، به خیال خودش نزد صنیعالدوله آمد و در آوردن کارخانه کاغذسازی شور کرده، گفتند ریسمانریسی و چلواربافی اولی است. قرار شد ریسمانریسی را مقدمتا بخواهند، ۱۵هزار تومان حاجی گذارد و ۱۵هزار تومان صنیعالدوله. کارخانه ۲هزار و ۳۰۰دوک تمام تاب سفارش داد و ۱۰هزار تومان از ۱۵هزار تومان را صنیعالدوله از حاجی قرض کرد. شخصا در ابتدا ۵هزار تومان داد و آن ۱۰هزار تومان را به حاجی محمدتقی مقروض ماند تا در افراز با ورثه محسوب گشت.
کارخانه با این مایه انجام نگرفت، پدرم ۲۲هزار تومان محل داشت، به حاجی داد که ۱۵هزارش از من باشد و ۱۱هزارش از اخوی محمد قلیخان. اسباب کارخانه رسیده بود و بعضا سوار شده بود، روز ۱۳نوروز ناصرالدینشاه به بازدید کارخانه آمد، فرمودند لقبی که با مورد (بهجا) دادهایم، صنیعالدولگی به مرتضیقلیخان است و تمجید کردند.
چراها و اماهای ریسمانبافی
این کارخانه با صرف هزینه هنگفت و زحمات صنیعالدوله و محمدتقی شاهرودی و حمایت مخبرالدوله و شاه تاسیس و محصول آن نیز وارد بازار شد. در کتاب «تاریخ افضل» وضعیت کارخانه اینگونه تشریح شده است: «کارخانهای که امروز در ایران خوب پیشرفت کرده و در امور آن تعلل نشده و ضرری فراهم نیامده، کارخانه ریسمانبافی است. جناب صنیعالدوله، وزیر سابق خزانه احداث کرده و حاجی محمدتقی شاهرودی، مدیر و معاون این عمل است. در نهایت خوبی از عهده برآمده، هنرها به کار میبرند، هرگونه اسباب و ادوات آهنی و چرخ از اروپا آورده بهدرستی و صحت رفتار میکنند و از مزد دادن به عملهجات آگاهند و اسراف و اتلاف در کار ندارند.»، اما این کارخانه مدتی بعد از کار افتاد.
یکی از عمدهترین دلایل این اتفاق نفوذ دوقدرت استعماری یعنی روسیه و انگلیس در امور داخلی ایران بود: «چلواربافی و شماعی از موسسات اول سلطنت ناصرالدینشاه چرا خوابید؟ آن همه صحبت از راهآهن چرا دمبهتو شد؟ (با سکوت مواجه شد). پیشنهاد صنیعالدوله به قند و چای چرا سر نگرفت؟ کارخانه قندسازی کهریزک چرا از کار ماند؟ ریسمانریسی صنیعالدوله چرا چله شد؟ همه این چراها یک جواب دارد؛ زیرا عهدنامه ترکمانچای دست اقداممان را بسته بود»
اما این تجربه تلخ صنیعالدوله در تاسیس کارخانه باعث دلسردی وی در امور صنعتی نشد، بلکه با پشتکار بیشتر اقدامات دیگری را در ایجاد صنایع جدید در ایران انجام داد؛ از جمله در اواخر عمر ناصرالدینشاه کوره آهنتراشی به راه انداخت و در سال ششم سلطنت مظفرالدینشاه آسیای بخار در تهران راهاندازی کرد.
آرمان اصلی صنیعالدوله کشیدن راهآهن در ایران بود و در این زمینه مذاکراتی با دولت آلمان انجام داد و حتی رسالهای در این خصوص با عنوان «راه نجات» به رشته تحریر درآورد و در آن ادعا کرد که یگانه راه نجات ایران، کشیدن راه بهویژه راهآهن است.
شما چه نظری دارید؟